بدلیل فیلتر شدن سیستم ورد پرس در ایران مطالب وبلاگ برج سینا را از این پس در این نشانی می توانید مشاهده کنید www.boorjsina.persianblog.ir

سپاس از لطف شما.

کتیبه ای در 89 سالگی در گذشت…

مرد نکونام نمیرد هرگز…

یادش گرامی

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق…*

* مولانا

تالار گفتگوي طبيعت گرد پارسي با اهداف زير راه اندازي شد:


استفاده از پتانسيل هاي حاصله از مجموع علاقمندان به طبيعت و طبيعت گردي،
آموزش مناسب فرهنگ آشتي با طبيعت،
بسترسازي بازار اشتغال راهنمايان طبيعت گردي،
ايجاد ارتباط و تعامل بين دوستداران محيط زيست و طبيعت گردان
هدايت جريان هاي فعال طبيعت گردي
ايجاد پل ارتباطي بين طبيعت گردان، نهادها و تشكل ها
و …
طبيعت گرد پارسي، وابسته به هيچ گروه، حزب يا نهاد دولتي نيست و به صورت خصوصي و مستقل اداره مي شود.
طبيعت گرد پارسي، مي كوشد جايگاه اين صنعت را در كشور نمايان سازد.
طبيعت گرد پارسي، كانال تبادل اطلاعات طبيعت گردان است.
طبيعت گرد پارسي، متعلق به همه طبعيت گردان و طبيعت دوستان است.
طبيعت گرد پارسي را طبيعت گردان در قالب مديران تالار اداره خواهند كرد كه هر يك در حوزه هاي مختلف داراي
تجارب ارزنده اي مي ا بشند.
طبيعت گرد پارسي، در آينده اي نزديك اسايتد به نام كشور در اين زمينه را به عنوان مشاور در كنار خود دارد.
حضور سبزتان را مغتنم مي شماريم و چشم به راه نظرتان ارزنده تان هستيم.

http://www.persianecotourist.com

از اعترافات برج سينا

از اعترافات برج سينا        

عادت به نوشتن مقدمه برای آنچه که از ذهنم می گذرد و بر سپیدی خاموش کاغذهایم نقش می بندد ندارم،همیشه بی مقدمه شروع کرده ام به انتشار دغدغه هایم و آنها را با دیگران چه در دنیای حقیقی و چه دردنیای مجازی به اشتراک گذاشته ام،اما اینبار نیاز به نوشتن مقدمه برای این مقال دارم!

در طول سالياني که از نوشتنم دردنیای مجازی می گذرد با دوستان بسیاری آشنا شده ام ، ازتجربیات و راهنمایی هایشان بهره مند گشته و به آن حد از خودباوری رسیده ام که بتوانم ایده ها و نظرات و نقدهایم را منتشر کنم. برج سینا ! حاصل همین خودباوری بود. برج سینایی که شد سرزمین یادها و خاطره هایم. درطول تمام این سالها برج سینا ! قدم در راههاي بسياري گذارد. راههایی که گاه به بیراهه ختم می شد و گاه به روشنی و امید…

این اواخر برج سینا ! سردرگم بود، بسیار راهها را بیراهه رفت شايد، بخصوص این راه آخر که بسیاری از دوستانم را متعجب ساخت، پس لازم دیدم بپاس حرمت این دوستی ها و به حق داشتن شهامت در كلام توضیحی کوتاه دهم و راه را از چاه براي خويش باز شناسم، به این امید که این کوتاهی را بر من و برج سینایم ببخشند…

ماجرا از آنجا شروع شد که نامم را در لیست نویسندگان صعود قلم ديديد و چند پستی نیز در این وبلاگ که بعدها از سوی دوستی وبلاگ “رسمی” این صعود نام گرفت به قلم من منتشر شد و این بسیاری را شگفت زده کرد، چرا که من از بدو این صعودها یکی از منتقدان برگزاری آن و يا لااقل ” نحوه نگرش” به برگزاري آن بودم و اکنون نامم در این لیست به معنای نفی نقدهایم و تایید این حرکت بود. واين حس را به خوانندگان مي داد كه برداشتي متفاوت از آنچه در درونم مي گذشت داشته باشند! اما قصد و هدف من از همراهی این جمع ، چنین که برخی از عزیزان می پندارند نبود و نیست.

من هرگز شرافت قلمم و آنچه که بدان باور دارم را به این راحتی از دست نمی دهم. هدفم ازاین همراهی این بود که بتوانم دراین جمع نظراتم و آنچه که از ابتدا تا کنون بر آن پافشاری نمودم به گونه اي جديد بیان کنم و بتوانم از حقی که در تصمیم گیری دارم استفاده کنم و در حد توان آن رادرمسیری که معتقدم درست است البته با نظر سنجی و مشورت دیگری قرار دهم.

تا شايد حالا كه از مقابل قرار گرفتن و گفتن نتيجه اي نديده ام ،در جوارشان بوده و بگويم بدين اميد كه گوشي بيابم شنوا.

شايد كه اگر قرار است عده اي به زعم خويش قلمشان را بدون در نظر گرفتن عقيده ديگران رسمي ببينند و با اينكار خويش مسير اين سلسله صعود ها را رقم زنند: دستي باشم ياري دهنده!نه در مسيرشان:بلكه در كنارشان اما در راهي دگر…

هدفم فقط و فقط همین بود و بس. غافل ازينكه هدف وسيله را توجيه نخواهد كرد.هدفم  نه به منزله تایید تمام این صعود ها و حرکتها بود و نه چیز دیگر.غافل ازينكه بودن من در چنين فضايي آنقدر ذهن خوانندگانم را پر خواهد كرد كه دسترسي به لايه هاي زيرين انديشه ام را برايشان سخت خواهد نمود.

از همان ابتدا به خانم فراهانی یادآور شدم که با  گزینش کردن نویسندگان و نیز انحصاری کردن نام وبلاگ به صعود قلم! مخالفم و پیشنهاداتی برای ایشان که این وبلاگ را راه اندازی کرده بودند ارائه کردم،گفتم كه معيار براي انتخاب شخصي در جايگاهي رسمي براي نويسندگي صعود قلم فقط و فقط نظر سنجي باقي نويسندگان و مخاطبان وكوهنوردان هستند. گفتم كه اگر قرار است صعود قلم وبلاگي رسمي داشته باشد بايد همگان در اين ايده دخيل باشند و نیز مخالفتم با رمز نگاری نوشته ها و انتشارنظرات بعد از تایید آنها!! چرا که همواره بر اصل آزادی بیان تاکید داشته و دارم.

به این دلیل منتقد و مخالف صعود قلم بوده و هستم چون همواره تنها بهانه اش دیدار و آشنایی عنوان شده است. دیدار و آشنایی ، نه که بد باشد اما برایم بسی جای سوال است که چرااین صعودها هدفی جز دیدار و آشنایی ندارند؟ و از سویی این صعود و این همه هزینه نشانگر چه چیزی است؟ تظاهر به همدلی و یکرنگی؟ یا چه؟ از بازخوردها و رفتارها به خوبی می توان دید که تظاهر دراین جامعه موج می زند. کافی است فقط کمی با خودمان رو راست باشیم و این اصلا کار سختی نخواهد بود. بحث همیشه بر سر این بوده که چرا بجای صعود نشست برگزار نشود؟ نشستی که در آن می توان ساعتها دوستانه به گفتگو نشست. به نتیجه رسید و دستور کاری برایش نوشت!!

ازتمام اینها اگر بتوان گذشت از موضوع رمزنگاری کردن نوشته و نیز انتشارنظرات پس از تایید به هیچ وجه نمی شود چشم بسته گذرکرد. کسی در این میان تافته جدا بافته نیست که مطلبش را رمزگذاری کند تا فقط عده ای خاص آنرا بخوانند و اگر خوششان آمد و صلاح دانستند منتشر شود! اگر براین اصل معتقد بودیم که نویسنده مسئول است در قبال مخاطبش ، مطلبش و تمام بازتاب و تاثیری که آن بر جامعه خواهد گذاشت کار هیچوقت بدین جا که هستیم نمی رسید. اگر نویسنده به خود و قلمش ایمان داشت و معتقد بود که حرفش حرف حق است هیچگاه اصل آزادی بیان را زیر پا له نمی کرد و این حق را از مخاطبش نمی ستاند!! هیچوقت هراسی از انتشار دیدگاهها و نقدهای خوانندگان مطلبش نداشت!

من براي تمامي نويسندگان اين وبلاگ احترام زيادي قائلم و آنان را از دوستان خوبم مي دانم،و فقط به دليل اينكه روحيه انتقاد پذيريشان را مي ستايم به خويش اجازه دادم تا در همين فضا اعتراف كنم،كه ما حق نداريم حقي كه بر ديگر دوستانمان است ضايع كنيم . ما حق نداريم خود را مالك رسمي صعود قلم بناميم در حالي كه فقط خويش صلاحيت خويش را تاييد مي كنيم،ما حق نداريم تا بدين اندازه به شعور مخاطبمان توهين كنيم.

حتي اگر فرض بگيريم تمامي وبلاگ نويسان و كامنت گذاران و كوهنورداني كه در دنياي مجازي با آنان در ارتباطيم ما چند نويسنده و اين وبلاگ را تاييد كنند باز هم سوالي پيش مي آيد:

آيا جاي نتايج اين تاييد در اين وبلاگ خالي نيست؟آيا اگر يك كوهنورد خارج از جمع ما بدين سراي سر زند اين وبلاگ را فضايي خودخواهانه نمي يابد؟آيا اين حق او و امثالش نيست كه ببينند چرا چند نفر به خويش اجازه داده اند خود را رسمي بنامند؟اينها ضعف هايي بود كه من متذكر شدم،اما جوابي نيافتم

فكر كردم اگر كسي مخالفت نمي كند لابد نهايت خواسته ي همه از صعود قلم همين است و بس

يا نهايت تعريف ما از وبلاگ رسمي قلم همين مي تواند باشد

اما مشاهده برخي واكنش ها نشان داد كه هنوز هم سطح توقع ما مي تواند فراتر ازين باشد،و من حاضر نيستم در اين مسير هم قدم شوم.

اگر مطلبی در این وبلاگ منتشر کردم و بودن نامم دراین لیست نويسندگان  باعث بوجود آمدن برخی شبهه ها ميان مخاطبان شد:اما با وجود تمام اینها توان این را دارم که اگر راهی به اشتباه پیموده ام و دوستانی را آزرده ام در حضور تمام آدمهایی که برای تک تکشان ارزش و احترام قائلم عذرخواهی کنم و امید این راداشته باشم که کوتاهی را بر من ببخشند! چرا که بر این باورم که سرمایه هر نویسنده و هر وبلاگ مخاطب های آن هستند و بدون داشتن این سرمایه ها زندگی به هیچ نمی ارزد. و من برای آشتی دیگرباره با همین سرمایه ها و اصلاح مسيري كه به اشتباه پيموده ام ازجمع نویسندگان ” وبلاگ رسمي” صعود قلم کنار میروم و نیز از تک تک دوستانم عذرخواهی می کنم و از تمام کسانی که راهنمایی ام کردند صمیمانه و صادقانه سپاسگذارم.

باقی بقایتان

احسان بشیرگنجی / مهرماه 89

پ.ن :  دیدگاه  خانم رهنما در خصوص تاریخچه  و نیز وبلاگ رسمي صعود قلم در جای خود  ارزشمند است. قسمتهایی از آنرا باهم مرور کنیم :

تاريخچه صعود قلم در طول تاريخ كوهنوردي ايران! نگاشته ميشود، نه با اولين تاريخچه اين وبلاگ ! بلكه با قلم” گذر زمان” و با شروعي از گردهمايي اولين تفكر چند كوهنورد در باب صعود قلم و اهدافشان.

باور كنيم كه مهم نيست در اين بازه زماني كوتاه  “به شخصه” چه فكري مي كنيم ،اما مهم است كه در مقابل مفهوم”صعود قلم” چگونه رفتار مي كنيم ،چه بخواهيم و چه نخواهيم ” همه ما” چه وبلاگ نويسان كوهنورد،چه كامنت گذاران و چه خوانندگان كوهنوردي كه خاموش مي آيند و بر ما مي نگرند بخشي از اين تاريخچه ايم كه بعد ها به نگاه آيندگانمان نگاشته خواهد شد، در دوراني كه كوهنوردان و بلاگ نويساني كه وارث ايده هاي حالاي ما خواهند بود و درباره تاريخچه اش مي نويسند، در قسمتي از اين تاريخچه مي نگارند:

… و در اين ميان چندين كوهنورد وبلاگ نويس كه همواره ديگر وبلاگ نويسان را براي اين صعود همراه مي كردند و در بر پايي اين صعود ها زحمات فراواني كشيده نقش به سزايي داشته اند، بدون مشورت و نظر سنجي با تمامي وبلاگ نويسان كوه و بدون انتشار نتايج رفراندوم عمومي و بدون تعريف مشخصي از “رسميت” در اين باب كه به تعريف عموم رسيده باشد، اقدام به” رسمي ” كردن وبلاگي براي صعود قلم كردند و…و اينگونه بود كه وبلاگ قلم رسمي شد…

و ممكن است در آن روز آيندگانمان بيش ازاين” سكوت” ما بر مفهوم “چگونگي” اين رسميت و اثراتش بر ادامه ي مسير صعود قلم سخن رانند! زماني كه ما شايد نباشيم…اما عملكردمان برايشان يقيناً سندي است غير قابل انكار !

و به اعتقاد من ادامه ي اين سه نقطه… رسالتي است كه بر دوش همه ي ماست ، بدين دليل است كه برماست، قبل از انجام هر عملي در اين باب و هر ايده اي كه مطمئناً به قصد ارتقاء نگرش به صعود قلم داريم: اندكي بر نحوه ي اجراي ايده هامان و نتايجي كه قطعاً در آينده زاييده تفكر ما خواهند بود مكث! كنيم و يادمان نرود: دوستي هاي ما هيچگاه نبايد حجابي باشند بر نديدن كژي ها و كاستي ها تا همه با هم بسازيم آنچه را كه شايسته است از”صعود قلم! “

صعود آزادکوه با خاطر آزادکوه


ایرن- رامین نوری: بازگشته ام از بلندی ها، از تماشای کوه های یخ زده ای که تن شان را در تیغ طلایی آفتاب صبح، یله می کردند تا گرم شود. شکوهناکی لحظه های نفس گیر عکاسی از چشم اندازهایی اینچنین، به راحتی ذهن را از نفس می اندازد، پس احساس می کنی که جای و گنجایش چنین شکوهی را نداری. عظمت این چشم اندازها کجا و کوچکی ذهن تو کجا؟! پناه می برم به گوشه ای به بهانه نوشیدن جرعه ای شیر و چای، تا در نبود آن چشم اندازپر شکوه، در فضای کوچک و گرم سالن صبحانه، بتوانم آرام آرام آن تصاویر را در ذهن و ضمیرم بایگانی کنم. شیرینی چنین لحظه هایی، هزار بار از گرمای شیر و چای دلچسب تر است، و سفر یعنی همین! مزمزه لحظه های باشکوه بودن و دیدن

به مناسبت اولین سال سفر عباس جعفری، دوستان و همنوردانش به قله 4383 متری ازاد کوه صعود خواهند کرد و مسیر صعود را پاکسازی می کنند.

تاریخ: 25 و 26 شهریور 1389
مبادی حرکت وسیله نقلیه عمومی:
مسیر 1: خیابان انقلاب، تقاطع لاله زار نو، ساعت 13 روز 5 شنبه 25 شهریور
مسیر 2: ابتدای اتوبان کرج، جنب خروجی متروی صادقیه، ساعت 14 روز 5 شنبه 25 شهریور
مسیر حرکت جهت وسایل نقلیه شخصی: تهران-جاده چالوس-بعد از تونل کندوان-پل زنگوله-راه آسفالته شهرستان بلده-بعد از گردنه لابشم-روستای کلاک
برنامه صعود:
روز جمعه ساعت 5 صبح با 7 ساعت راه پیمایی با کوله سبک صعود به صورت داوطلبانه انجام خواهد شد.
قله ارتفاع 4383 متر طول جغرافیایی 4/09 10 36 N عرض جغرافیایی 0/11 30 051 E
وسایل مورد نیاز:
پوشاک و کفش مناسب فصل/ همراه داشتن 3 وعده غذایی شام، صبحانه، نهار/ کیسه خواب/ چادر/ وسایل شخصی

جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام با شماره های زیر تماس حاصل فرمایید:
سرپرست برنامه: وحید بهرامی: 09123334045
روابط عمومی: رامین نوری 09122026347
ثبت نام و تدارکات: جواد نظام دوست

” ادبیات کم‌کم دارد به حاشیه‌ی زندگی‌ام رانده می‌شود. بی‌آنکه خودم خواسته باشم یا تعمدی در کار باشد. دو سوم از روز، زندگی‌ام همراه با درگیریهای کاری می‌گذرد. ساعت‌های باقیمانده، جنازه‌ام بین رفت و آمد و خواب و احتمالن غذا خوردن و دوش گرفتن و کارهای از این قبیل قسمت می‌شود. ادبیات می‌ماند برای آن لحظه‌های فراغت قبل از خواب، وقتی که با موهای خیس سرم را روی بالش می‌گذارم و توی تاریکی اتاق چشم‌هایم را می‌بندم و می‌گذارم خستگی یک روز شلوغ لابلای کرشمه‌ی نت‌های علیزاده از جان‌ام بدر شود. کم‌کم دارم به‌این زندگی عادت‌ می‌کنم. هرچند کودک درون‌ام هنوز بی‌قرار خودش را به در و دیوار روح‌ام می‌کوبد و با لجاجت همه‌ی وجودم را می‌خراشد. فرسایش جسم جایی برای عشق و دلتنگی نمی‌گذارد. گاهی می‌نویسم تا یادم نرود روزی دلم می‌خواست با انگشتانم سقف کوتاه زندگی را بشکافم.

رویاهایم را فرموش نکرده‌ام. شاید گذاشته‌ام برای وقتی دیگر. جسارت‌ام را، گستاخی‌ام، ناهنجاری‌هایم، بی‌قاعدگی‌هایم را، همه را گذاشته‌ام برای روز مبادا. سال‌های سختی را گذرانده‌ام. گذراندن که نه، درهم شکسته‌ام. همه را خرد کردم، جویدم، هضم کردم و پشت سر گذاشتم. برای من عبور از کنار سال‌های پرفراز و نشیب زندگی نبود. من خواستم از عمیق‌ترین قسمت زندگی‌ام بگذرم و گذشتم. درست یا غلط، هرگز دل‌ام نخواسته مثل فوج آدم‌های تولید انبوه اطراف‌ام زندگی کنم. گاهی نفس‌ام گرفت. گاهی خیال کردم غرق شده‌ام. هرچه بود به سادگی نگذشت. این سوی زندگی که حالا ایستاده‌ام، وقتی زخم‌های روی تن‌ام که جای خیلی‌هایشان هنوز ملتهب است را نگاه می‌کنم از جان سختی‌ام احساس غرور می‌کنم. به خودم و ظرفیت‌ کم‌نظیرم ایمان دارم و حس می‌کنم با سال‌هایی که پشت‌سر گذاشته‌ام دیگر کمتر چیزی می‌تواند پشت‌ام را خم کند. این آرامش -حتا اگر آرامش قبل از طوفان باشد- را به‌راحتی بدست نیاورده‌ام و به راحتی از دست نخواهم داد. آن را به قیمت گزافی خریده‌ام و به هیچ‌کس و هیچ‌چیز مطلقن اجازه نمی‌دهم که آن را بیاشوبد.


پرنده‌ی زخمی حتی با بال‌های شکسته، رویای پرواز را فراموش نخواهد کرد. پرنده می‌داند قاعده‌ی زندگی این است که هرچه اوج بگیری زمینی‌ها ریزترت می‌بینند. با این‌همه یک‌روز که خیلی دور نیست، دوباره اوج می‌گیرد…
دوباره اوج می گیرم… “

سلام قهرمان

سلام قهرمان

براي باران

( قله چهل مرشهيدان – آذربايجان غربي – اروميه )

براي باران آنجا كه مينويسد : اگر برف آمد آن هم آهسته قول میدهم نگاهم را از قله ی خیس آن همه دور بدزدم .

فعلا سكوت

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.